عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )

914

زبدة التواريخ ( فارسى )

خلت حلب من بالهم و قلوبهم * لقد وجلت كالطّاير المتحدّر « [ 1 ] » اى بس عروسان ماه‌وش « [ 2 ] » كه در پيش برادر و شوهر در معرض فضايح آوردند و اموال و خزانه‌هاى « [ 3 ] » قديمه و جديده چه آنچه پيشتر آنجا نهاده بودند و « [ 4 ] » چه آنچه بزرگان شهر بدانجا نقل كرده مجموع در تصرّف نوّاب ديوان اعلى آمد و چنانچه از مكارم عادات پادشاهانه زيبد « [ 5 ] » كه به تبع جهان گيرند و به سر تازيانه بخشند . شعر « [ 6 ] » به سر تيغ ملك بگرفته * به سر تازيانه بخشيده اين اموال و اسباب مجموع بر امرا و لشكريان تفرقه فرمود . بعد از پانزده روز بر حشاشهء بقايا رحمت كرد و لشكر را از نهب و غارت منع فرمود و بعضى از احمال و اثقال در قلعهء حلب نهاده آن را به سيّد عزّ الدّين پسر سيّد عماد الدّين حاكم مملكت قومس و شاه شاهان ابو الفتح كه امير سيستان و زابلستان « [ 7 ] » بود و موسى طوى بوقا شيخ سپرد و از آنجا عزيمت شهر حمص و حمى فرمود و لشكريان را روانه كرد . ذكر توجّه حضرت صاحب قرانى به‌جانب شهر حمى و حمص بعد از فتح حلب [ 210 - ب ] بيش از اين اميرزاده رستم و امير سليمانشاه را با امراى ديگر به ايلغار به‌جانب حمى فرستاده بود . ايشان چون به حمى رسيدند « [ 8 ] » شهر را گرفته « [ 9 ] » امّا قلعه بغايت حصين بود و ميسّر نمىشد . چون حضرت صاحب قرانى از قضيّهء حلب باز پرداخته « [ 10 ] » روى بدان جانب نهاده « [ 11 ] » در جمادى الاوّل سنهء ثلث و ثمانمايه چند قلعه و قلعچه « [ 12 ] » در راه مسخّر گردانيد « [ 13 ] » و چون چتر دولت همايون سايه بر آن ديار انداخت و اهالى قلعه بسيارى لشكر و شوكت و عظمت مشاهده كردند جز انقياد چاره نديدند با پيشكش و تنسقات پناه به امرايى كه پيشتر بدانجا رسيده بودند برده ، ايشان را شفيع انگيختند تا از حضرت

--> ( [ 1 ] ) - م و ل : اين بيت را ندارد . ( [ 2 ] ) - ت : ماه‌وش كه سپاه كشيد و عوايق مخجلات . ( [ 3 ] ) - ت : احوال و خرابيهاى . ( [ 4 ] ) - م و ل : « چه آنچه بيشتر آنجا نهاده بودند و » ندارد . ( [ 5 ] ) - ل : زنند . ( [ 6 ] ) - ت : بيت . ( [ 7 ] ) - م و ت : زابل . ( [ 8 ] ) - م و ل : رسيده بودند . ( [ 9 ] ) - ت : گرفته بودند . ( [ 10 ] ) - ت : پرداخت . ( [ 11 ] ) - م و ل : آورده . ( [ 12 ] ) - ت : « و قلعچه » ندارد . ( [ 13 ] ) - ت : گردانيده .